شنبه , ۱۴ تیر ۱۳۹۹

”کُدیر…اینجا که من ایستاده ام“ چامه یی از کیومرث درویش

شعر  زیر داستان  ایستادگی  و رشادت  مردم کُدیر  است

 

کُدیر…

این جا که من ایستاده ام….

شاید روزی ملک کیومرث بن بیستون با صلابت ایستاده بود

و سربازانش خسته از چکاچک شمشیر در حسرت لقمه نانی

خیره به هر سو سرک می کشیدند

این جا که من ایستاده ام

چمن  ,شی بن , کلنگا,   فرقی نمی کند

پیک سوار سپید پوش کُدیر با پرچم سپید آراسته  به نقش خورشید

مهار در میان  چهار سوار حضور ملک کیومرث بن بیستون رسید.

پیک سوار سپید پوش کُدیر

با قامتی استوار با کلامی  پر طنین

این جا که من ایستاده ام

لرزه  بر ستون  لشگر ملک کیومرث بن بیستون افکند .

پیک سوار سپید,پوش تصمیم نامه شورای روستا  را این چنین بر خواند

این پیمانی  است بین سکنه کُدیر و ملک کیومرث بن بیستون

ما سکنه کدیر  با پرداخت  هفتصد من گندم و هفتصد راس اسب اخته به عنوان جزیه بر دین نیاکان خود  استوار خواهیم ماند

این جا که من ایستاده ام

شاید،ملک کیومرث بن بیستون لحظه ای درنگ کرد در خلوت خود

پشت بر سپاه خود شاید لحظه ای خندید

آنگاه با مهر خود پیمان نامه را ممهور کرد

این جا که من ایستاده ام

پیک سوار سپید پوش کدیر

به رمز با تکان دادن پرچم خود

زند گی را، شادی را، امید را؛

دوباره در روستا بر پا کرد .

 

امُرداد  ۱۳۸۲ خورشیدی- روستای کُدیر؛  کیومرث درویش

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *