بزرگ خانواده درویش “حاج عبدالمجید خان درویش” آسمانی شد

مراسم خاکسپاری زنده یاد مجید خان درویش روز چهارشنبه ۲۷ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۳۰ از بهشت رضا نوشهر به روستای کدیر برگزار گردید.

پیکر عبدالمجید خان درویش با حضور جمعی از فامیل و بستگان در آرامگاه روستای کدیر به خاک سپرده شد.

مراسم یادبودی روز پنجشنبه ۲۸ خرداد در مسجد جامع نوشهر و همچنین در روز دوشنبه یکم تیرماه در مسجد روستای منوچهر کلا برگزار شد.

 “سارینا درویش” نوه آن زنده یاد در مراسم مسجد روستای منوچهر کلا با دو رج از شاهنامه فردوسی بزرگ که مورد علاقه پدر بزرگش نیز بود متنی را برای یادبود او در حضور فامیل و بستگان خواند.

تارنمای درویش نیوز برای همسر و فرزندان آن روانشاد “دکتر کامیار ، محمد ، رویا و ستاره” آرزوی صبر و آرامش دارد.

متن یادبودی که در مراسم خوانده شد در زیر آمده است.

“فریدون فرخ فرشته نبود
ز مُشک و ز عَنبَر سرشته نبود

به داد و دَهِش یافت آن نیکویی
تو داد و دَهِش کن، فریدون تویی”

به نام آن که عشق را در دل ها ماندگار می کند

سلام و عرض ادب خدمت همه ی عزیزانی که امروز در کنار خانواده ما حضور دارند.
از همه شما عزیزان که در این روزهای سخت با حضور، تماس و پیام همدردی خود کنار ما بودید، صمیمانه تشکر می‌کنیم.
صحبت کردن درباره باباجون آسان نیست. چون هرچه بخواهیم از او بگوییم، باز هم بخش بزرگی از شخصیتش در کلمات جا نمی‌شود.
برای ما فقط یک پدر یا پدربزرگ نبود؛ تکیه‌گاهی بود که حضورش به خانواده آرامش می‌داد. مردی که وقار و آراستگی بخشی از وجودش بود. هنوز هم به یادش که می‌افتم، اولین تصویری که در ذهنم نقش میگیرد این است که صبح زود بیدار می‌شد، کت و شلوارش را می‌پوشید، عطر وان من شو اش را می‌زد و با همان هیبت و احترام همیشگی در جمع خانواده حاضر می‌شد.
اما آنچه که او را در دل مردم ماندگار کرد، فقط ظاهر آراسته یا جایگاهش نه ؛ قلب بزرگ و مهربانش بود.
باباجون از آن آدم‌هایی بود که با همه ارتباط برقرار می‌کرد. از کودک چند ساله گرفته تا بزرگ‌ترهای فامیل، همه در کنارش احساس راحتی می‌کردند. هرکس با هر سن و سالی با او هم‌صحبت می‌شد، می‌خندید، درد و دل می‌کرد و از همراهی‌اش لذت می‌برد.
توانایی عجیبی در نفوذ به دل آدم‌ها داشت. نه با قدرت، نه با اجبار؛ بلکه با محبت، احترام و صداقتی که در وجودش بود.
یکی از زیباترین بخش‌های شخصیتش، صدایش بود. صدایی که با آن می‌خواند و دل‌ها را به هم نزدیک می‌کرد. هر بار که می‌خواند، فقط یک آواز نبود؛ بخشی از روح و احساسش را با اطرافیان تقسیم می‌کرد.
امروز وقتی به اطراف نگاه می‌کنم و این همه محبت و احترام را می‌بینم، بیشتر از همیشه می‌فهمم که ثروت واقعی یک انسان، جایگاهی است که در قلب دیگران پیدا می‌کند. و باباجون، به لطف خدا، در قلب خیلی‌ها جای داشت.
این روزها دلتنگش هستیم. خیلی دلتنگ. گاهی هنوز ناخودآگاه منتظریم صدایش را بشنویم یا حضورش را در خانه حس کنیم. اما در کنار این دلتنگی، خدا را شکر می‌کنیم که سال‌ها فرصت داشتیم در کنار انسانی زندگی کنیم که درس محبت، وقار، احترام و انسانیت را با رفتار خودش به ما آموخت.
باباجون انسانی خیرخواه بود. هر جا که می‌توانست گرهی از کار کسی باز کند، دریغ نمی‌کرد. و در شادی و سختی کنار مردم ایستاد. .

شاد بودن هنر است
شاد کردن، هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز
بی‌خبر از همه خندان باشیم
بی‌غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دل‌های دگر باشد شاد

یادش گرامی، نامش عزیز و راهش در دل ما ماندگار.

همچنین بررسی کنید

یلدا بحرینی با تلاش و پشتکار، رؤیای پزشکی را به واقعیت بدل کرد

یلدا، بحرینی دانش‌آموز پرتلاش اهل نوشهر از استان مازندران، با پشتکار و برنامه‌ریزی دقیق توانست …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.