پنج شنبه , ۶ آذر ۱۳۹۹

پاسخ امیر احمد اعتمادی به شعر افشین علا

 به دار آویخته شدن مرد میان سال از پل عابر پیاده در خیابان میرداماد تهران
درویش نیوز؛ مردی که به نظر بین ۵۰ تا ۶۰ سال سن داشت از پل عابر پیاده در اردیبهشت ماه سال جاری در نزدیکی موزه پول سابق از ناحیه گردن به طنابی آویخته شده بود. این مرد لباس مرتبی به تن داشت و با توجه به کت و شلواری که پوشیده بود از طبقه متوسط جامعه بوده است، با این حال مشخص نشد که قربانی چرا در این محل خود را به دار آویخته است.

به گزارش درویش نیوز از خبرگزاری ایلنا، افشین علا شاعر کشورمان شعری را به نام “برای مردی که در خیابان میرداماد خود را به دار آویخت…”، در وصف مرحوم ۶۵ ساله سرود که به این شرح است:

این کشته ی آویخته از پل، جسد ماست

این صحنه ای از نیستی مستند ماست

از ترس اجل، سکه نریزید به پایش

ای رهگذران! این تن بی جان، جسد ماست

بر سینه ی پر حسرت او در گذر عمر

شاید اثر خواهشی و دست رد ماست

ناخواسته ما نیز در این قتل، شریکیم

آن ضربه ی آخر چه بسا از لگد ماست!

تنها نه فقط یک نفر است این تن بی جان

این خودکشی جمع فزون از عدد ماست

امروز رسیده ست اگر جان به لب او

فردا چه بسا مرگ چنین، در صدد ماست

این جسم معلق که چو شماطه ی ساعت

خوابیده، نمایشگر اوقات بد ماست

دادیم به دنیا دل و کامى نگرفتیم

این فاجعه ها حاصل داد و ستد ماست

حق داشت اگر حکم به اعدام خودش داد

در این قفس تنگ که حبس ابد ماست

در سلطه ی دین، تیر امیران به خطا رفت

این کشته ی آویخته از پل، سند ماست.

افشین علا

پاسخ امیر احمد اعتمادی به شعر افشین علا؛

افشین غم دل گفت و شجاعانه بپاخاست

با شعر دل انگیز، سّرِ دار بیاراست

پندی ست به دلها که به هم عشق بورزیم

نقدی ست که گوید همه را، شهر چه غوغاست

هشدار چه خوب است که بر دل بنشیند

اما نه ، که قاتل بکند قامت خود راست

در دانش امروز و کتاب همه پیران

با خودکشی از دار نشد هیچ بنا، راست

دنیا نه به کام است به چشمان بداندیش

بر تنگ نظر کی بشود، کج نظری راست

ما جمله نگهبان دل و جان خود هستیم

آن کس که به خود رحم ندارد نه که از ماست

البته که باید به چنین آدم بیمار

کافسردگی اش ساخت از او کشته ی ناخواست

ارباب رهین از دل جان مایه گذارند

تا نیک بدانیم حلِ مسئله از ماست

هر مسئله ای حل شود اما نه به امروز

پس صبر نمائیم که تا شیر شود ماست

فردای تو شور است و نشاط است و مروت

گر در دل سنگت بکنی بذر گلی کاشت

پس خوب بدانیم که امّید گران است

اسطوره شود آنکه گران گفت نه از کاست

امیر احمد اعتمادی ۱۳۹۵/۰۲/۱۸

١ دیدگاه

  1. درود بیکران بر شما با شعر زیبا و پر محتوایتان که موضوع را از دو منظر اجتماعی و علمی مورد توجه قرار دادید ??

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *